پرواز2452

با من از روشنی حرف می زنی..

و از انسان که خویشاوند همه خداهاست..

با تو من دیگر در سحر رویاهایم تنها نیستم

"احمدشاملو"

/ 3 نظر / 15 بازدید
هانیه

اگـر یـک نـفـر هـر آنـچـه کـه از درونـش بـر مـی آیـد را بـنـویـسـد بـی شـک از درون او کـسـی رفـتـه اسـت. . .

مات خدا

استاد شهریار: پیرم و گاهی دلم یاد جوانی می‎کند بلبل شوقم هوای نغمه‎خوانی می‎کند همتم تا می‎رود ساز غزل گیرد به دست طاقتم اظهار عجز و ناتوانی می‎کند بلبلی در سینه می‎نالد هنوزم کاین چمن با خزان هم آشتی و گل‎فشانی می‎کند ما به داغ عشقبازی‎ها نشستیم و هنوز چشم پروین همچنان چشمک‎پرانی می‎کند نای ما خاموش ولی این زهره‎ی شیطان هنوز با همان شور و نوا دارد شبانی می‎کند گر زمین دود هوا گردد همانا آسمان با همین نخوت که دارد آسمانی می‎کند سالها شد رفته دمسازم ز دست اما هنوز در درونم زنده است و زندگانی می‎کند با همه نسیان تو گویی کز پی آزار من خاطرم با خاطرات خود تبانی می‎کند بی‌ثمر هر ساله در فکر بهارانم ولی چون بهاران می‎رسد با من خزانی می‎کند طفل بودم دزدکی پیر و علیلم ساختند آنچه گردون می‎کند با ما نهانی می‎کند می‌رسد قرنی به پایان و سپهر بایگان دفتر دوران ما هم بایگانی می‌کند شهریارا گو دل از ما مهربانان مشکنید ور نه قاضی در قضا نامهربانی می‎کند