پرواز2432

دنیا

جای خوبی برای شاعر شدن نیست

اینبار که برگردم..

درخت می شوم..

"ناهید عرجونی"

عیدتون مبارک....یا ضامن آهو

آقای مهربانی ها سلام..

دانه پاشیدم ودیدم که محلم نگذاشت

      کفترِ صحنِ تو حق دارد اگر مغرور است..

یا امام رضا(ع)

/ 5 نظر / 8 بازدید
انسان

[هورا][هورا]عید شما هم مبارررررررررک... ممنونم از حضور گرمتون در تولد[هورا][هورا]

مات خدا

عشق یعنی در خیابان های اطراف حرم سر بزیر و با ادب، آهسته برداری قدم اذن سلطان را بگیری با دلی باران زده پا گذاری در حرم، هربار از باب الکرم با خودت اسم رفیقان را بگویی زیر لب بالاخص جامانده ای که داده آقا را قسم با خودت چیزی نیاور، غیر کاغذهای شعر یک مفاتیح الجنان، تسبیح و مهر و یک قلم شعر را باید همین جا نذر آقایت کنی هرچه گفتی، هرچه می گویی، تماماً زیر و بم گوشه ی صحنی کنار زائران روسپید باز بنشینی و بسم الله رحمن، سیل غم یا یُسمی بالغفور، از من گذر کن، یارحیم جان صاحبخانه و آقای بی دست و علم پنجره فولاد را گفتند باب کربلاست کاش من زائر شوم یکبار دیگر دست کم یاد هرچه دلشکسته، هرچه غمگین و مریض آه از درماندگان دور مانده از حرم بغض هایت را نگفته، وقت رفتن می رسد دل نکنده بگذری از صحن با چشمان نم در امانات حرم دل را به خادم بسپری سوی خانه، با ادب، آهسته برداری قدم....

مات خدا

بر خاکی نشسته بودم که خدا آمد و کنارم نشست! گفت: مگر کودک شده ای، که با خاک بازی ميکنی! گفتم: نه! ولی... از بازی آدمهايت خسته شده ام! همان هايی که حس می کنند هنوز خاکم و روح تو در من دَميده نشده من با اين خاک بازی ميکنم، تا آدمهايت را بازی ندهم! خدا خنديد... پرسيدم خدايا چرا از آتش نيستم!؟ تا هر که قصد بازی داشت را بسوزانم! خدا اما ساکت بود! گويا از من دلخور شده بود! گفت: تو را از خاک آفريدم تا بسازی، نه بسوزانی...! تو را از خاک از عنصری برتر ساختم از خاک ساختم که با آب گل شوی و زندگی ببخشی... از خاک که اگر آتشت بزنند باز هم زندگی ميکنی و پخته تر ميشوی... با خاک ساختمت تا همراه باد برقصی... تو را از خاک ساختم تا اگر هزار بار آتش و آب و باد تو را بازی داد تو برخيزی... سر برآوری... در قلبت دانهٔ عشق بکاری... و رشد دهی و از ميوهٔ شيرينش لذت ببری... تو از خاکی پس به خاکی بودنت ببال و من هيچ نداشتم برای گفتن.. خـــــــــــــُُــــــــــــــــــــــــــدا...

نسیم

مبارک[هورا]

مات خدا

همان هايی که حس می کنند هنوز خاکم و روح تو در من دَميده نشده من با اين خاک بازی ميکنم، تا آدمهايت را بازی ندهم! .........