پرواز2450

کنار پنجره ای زیر آب منتظرم

برای آمدن آفتاب منتظرم..

اتاق آبی من مرده در ته دریا

و من به ساعتِ رفته به خواب منتظرم..

تمامی کلماتم شناورند اینجا

کنار خالی صدها کتاب منتظرم..

و کفش های خزه پوش من کجا ببرند..

مرا در که تپش اضطراب منتظرم!!!

در انزوای صدف های خالی از رویا

چه میکنید پری های آب؟منتظرم!

حباب های سوالم به سطح آب رسید..

چه ناامید برای جواب منتظرم..

چه بی نشانه مرا گم شدند آدم ها

چه بی ستاره چه بی آفتاب منتظرم..

"سعید میرزایی"

/ 2 نظر / 9 بازدید
مات خدا

چقدر دلتنگ حضورت هستم کاش تصویرت نفس می کشید