کلبه ای در باد

آبی باش مثل آسمان

پرواز48

 پشت کاجستان ، برف.
برف، یک دسته کلاغ.
جاده یعنی غربت.
باد، آواز، مسافر، و کمی میل به خواب.
شاخ پیچک، و رسیدن، و حیاط.
من، ودلتنگ و این شیشه ی خیس.
می نویسم وفضا
می نویسم و دو دیوار و چندین گنجشک
یک نفر دلتنگ است
یک نفر می بافد
یک نفر می شمرد
یک نفر می خوابد
زندگی یعنی: یک سار پرید.
از چه دلتنگ شدی؟
دلخوشی ها کم نیست: مثلا این خورشید
کودک پس فردا
کفتر آن هفته.
یک نفر دیشب مرد
و هنوز، نان گندم خوب است
و هنوز آب می ریزد پایین، اسب ها می نوشند.
قطره ها در جریان
برف بر دوش سکوت
و زمان روی ستون فقرات گل یاس.

   + محمد ; ۱٠:٠٠ ‎ق.ظ ; دوشنبه ٢ بهمن ۱۳٩۱
comment نظرات ()