کلبه ای در باد

آبی باش مثل آسمان

پرواز2215

از خودت برایم بگو

از نت هایی که در حنجره ت مخفی کرده ای

از خراشی که در صدایت گنجانده ای

من برای سین هایی که لای دندانت گیر کرده اند

سفره انداخته ام..

"آباعابدین"

   + محمد ; ۱٠:٢٢ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ۱٠ شهریور ۱۳٩٥
comment نظرات ()

پرواز2214

دزدی از نردبان خانه ای بالا می رفت..

از شیار پنجره شنید که کودکی می پرسد"خدا کجاست؟"

و صدای مادرانه ای پاسخ می دهد:"خدا در جنگل است عزیزم."

کودک می پرسد:چه کار می کند؟"

مادر می گفت:"دارد نردبان می سازد."

دزد از نردبان خانه پایین آمد و در سیاهی گم شد..

سالها بعد دزدی از نردبان خانه حکیمی بالا می رفت

از شیار پنجره شنید که کودکی می پرسد:

"خدا چرا نردبان می سازد؟"

حکیم از پنجره به بیرون نگاه کرد؛به نردبانی که

سالها پیش از آن پایین آمده بود،روبه کودک گفت:

"برای آنکه عده ای را از آن پایین بیاورد

و عده ای را بالا ببرد.."

   + محمد ; ۱٠:۱٩ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ۱٠ شهریور ۱۳٩٥
comment نظرات ()

پرواز2213

باور کن که چیزی به نام رنج عظیم،تاسف عظیم

و یا خاطره ی عظیم وجود ندارد

همه چیز فراموش میشود

حتی یک عشق بزرگ

این همان چیزی ست که زندگی را تاسف بار

و در عین حال شگفت انگیزتر کرده است..

"آلبرکامو"

   + محمد ; ٩:٤۸ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ٩ شهریور ۱۳٩٥
comment نظرات ()

پرواز2212

گاهی خط خطی کن

پیشانی بلندت را

پرندگان گیج

با شیشه های صاف

تصادف دلخراش تری دارد

"زهراحسین زاده"

   + محمد ; ٩:٤٤ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ٩ شهریور ۱۳٩٥
comment نظرات ()
← صفحه بعد